ادريس بن حسام الدين بدليسى

10

قانون شاهنشاهى ( فارسى )

و اگر پادشاه ملك صورت را اتّصاف به آن معانى روحانى نباشد ، و در تخلّق به اخلاق الهى « 1 » شايستگى « 2 » ظلّيّت سبحانى نيابد « 3 » ، اسم سلطانى « 4 » بر او از قبيل اطلاق شاه بر چوب پارهء « 5 » شطرنج به طريق استعاره و مجاز نمايد و به حقيقت چون بنگرى ، پيكرى بىروح « 6 » به‌صورت سلطانى بر صفحهء تصوير از ديگر پيكرها « 7 » ممتاز باشد كه : اموات غير احياء بل لا يشعرون . 15 بيت گر به‌صورت آدمى انسان بدى 16 * احمد و بوجهل خود « 8 » يكسان بدى « 9 » قضيّهء دوّم از مقدّمه در تصديق به كيفيّت احتياج عالم جسمانى به خلافت رحمانى « 10 » است . بدان كه در توصيف حضرت عزّت ، عزّ شأنه و عظم سلطانه ، جهت اظهار آثار ربوبيّت از اقتران « 11 » وصف علم با قدرت ، ناگزير است و در ملاحظهء احكام سلطانى هم در عالم صورت ، « 12 » اجتماع اين دو وصف كمالى ملحوظ ديدهء تصوير است « 13 » ، لاجرم در خليفهء « 14 » رحمانى كه نمودار اقتدار سبحانى است بايد كه اين دو وصف بر كمال باشد تا حقّ خلافت در خلافت حقّ به اظهار تواند رسانيد و به مقتضاى اين دو نعمت كه مدار دايرهء « 15 » وجود است همواره ميان « 16 » خلق خدا آثار جمال و جلال آشكار تواند نمود و سلطان بنى نوع آدم و اورنگ‌نشين نظام عالم ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، چون جهت حكمت نفوس انسانى و نظام عالم جسمانى مبعوث « 17 » گشته و به مصلحت تبيين حقيقت مبدأ و معاد و تعيين قوانين معاش كافّهء عباد به جميع امم و تمام اهل عالم مرسل شده كه وَ ما *

--> ( 1 ) . س : اللّه ؛ م : اللّه الهى . ( 2 ) . م : بر نسبت . ( 3 ) . م : ننمايد . ( 4 ) . م : شاهى . ( 5 ) . م : - پارهء . ( 6 ) . م : - بىجان . ( 7 ) . م : ساير صورت‌ها . ( 8 ) . س : هم . ( 9 ) . م : - گر به صورت . . . بدى . ( 10 ) . م : انسانى . ( 11 ) . م : مقارنت . ( 12 ) . م : به حسب صورت . ( 13 ) . م : - است . ( 14 ) . س : وظيفه . ( 15 ) . م : همچون قطبين مدار . ( 16 ) . م : - همواره ميان . ( 17 ) . م : مرسل .